تبليغاتX
کاکا22
عشق فوتبال
پائولو مالدینی

سلام به همه‌ی دوستای خوبم

همه‌تون که خوبید؟

بازم من موندم و مهربونی‌های شما و یه عالمه شرمندگی و روسیاهی و از این جور صحبتا

بجه‌ها ما اینجا دوتا گمشده داریم : دلارام عزیز و مجید میلانی گل!

از یابنده تقاضا می‌شود آن‌ها را به نزدیک‌ترین اداره‌ی پست تحویل دهد!!!!!!!!

بچه‌ها از شوخی گذشته اگه کسی ازشون خبر داره به منم بگه

خب...! این بار می‌خوام برم سراغ معرفی یک میلانی گل دیگه... کاپیتان قدر این تیم بزرگ... آفرین .... خودشه...

اگه اعداد و ارقام یه کمکی پس و پیشن شرمنده . آخه این آمار من واسه قبل از جام جهانیه ! ( جدی کی باورش می‌شه یک سال گذشته ؟ ) از اون موقع تا حالا فرصت نداشتم با پائول تماس بگیرم هرچی هم تماس می‌گرفت جوابشو نمی‌دادم. مشغله است دیگه ...

نام: پائولو8kaka22

کشور: ایتالیا

قد: ۱۸۶ سانتی‌متر

وزن: ۸۵ کیلوگرم

پست: مدافع چپ (چپ پا)

افتخارات: ۷ اسکودتو ( ۱۹۸۸ . ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ و ۱۹۹۶ و ۱۹۹۹ و ۲۰۰۴ ) ، یک جام حذفی ایتالیا ( ۲۰۰۳ ) ، سوپرکاپ ایتالیا ( ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ و ۱۹۹۶ و ۲۰۰۴ ) ، قهرمانی لیگ قهرمانان ( ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ و ۱۹۹۴ و ۲۰۰۳ ) ، ۲ جام بین قاره‌ای ( ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ ) ، نائب قهرمان جهان در جام‌جهانی ( ۱۹۹۴ ) ، نائب قهرمانی جام ملت‌های اروپا ( ۲۰۰۰ ) و مرد سال فوتبال اروپا در سال ۹۴ از نگاه مجله‌ی worldsoccer

تعداد بازی ملی: ۱۲۶

تعداد گل ملی: ۷

اولین بازی ملی: سال ۱۹۹۸ مقابل یوگسلاوی سابق

اولین بازی رسمی با پیراهن میلان: ۲۰ ژانویه ۱۹۸۵ در سن ۱۶ سالگی مقابل اودینزه

نخستین رقابت اروپایی: ۸/۹/۱۹۸۵ مقابل اوسر که به پیروزی ۳ بر ۱ میلان انجامید.

وضعیت تأهل: متأهل ، دارای همسری ونزوئلایی به نام "آدریان فوتسا" و ۲ فرزند به نام‌های کریستین و دانیل

اتومبیل مورد علاقه: فراری

درآمد خالص سالانه: ۵/۲ میلیون یورو

شیرین‌ترین خاطره‌ی ورزشی: فتح لیگ قهرمانان فصل ۱۹۹۴ همراه میلان

تلخ‌ترین خاطره‌ی ورزشی: شکست در فینال جام جهانی ۱۹۹۴ مقابل برزیل

شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی: به دنیا آمدن اولین فرزندش (کریستین) و هم‌چنین انجام اولین بازی با پیراهن میلان

تلخ‌ترین خاطره‌ی زندگی: مرگ پدربزرگش که به عنوان بزرگ‌ترین مشوقش محسوب می‌شد.

دروازه‌بان محبوب: والتر زنگا

مدافعین محبوب: فرانکو بارهسی، فردیناند، روبرتو کارلوس، آلساندرو نستا

هافبک‌های مورد علاقه: مارادونا، زیدان، فیگو، دیمیتریو آلبرتینی

بهترین مهاجمین: فان باستن، گولیت، رونالدو

مربی ایده‌آل: فابیو کاپلو

شهر میلان برای توریست‌هایی که به کلیساهای معظم آن وارد می‌شوند، برای هنرمندان زمانی که راهی تالارهای مجلل هستند برای ارکسترهای بزرگ دنیا موقعی که بزرگ‌ترین فلارمونیک دنیا را تجربه می‌کنند و برای دیوانگان فوتبال معبد سن‌سیرو جذابیت‌های فراوانی دارد. اینجا یک نام، احترام تمام اهالی ورزشگاه را برمی‌انگیزد. او بدون هیچ توصیفی پائولو مالدینی است. کسی که بنابر عقیده‌ی تیفوسی‌های روبه‌روی جایگاه سن‌سیرو بزرگ‌ترین سمبل تمام تاریخ است.

پائولو با وجود اشتیاق زیادی که برای کسب موفقیت‌های ملی داشت، در این عرصه یک ناکام بزرگ به حساب می‌آید. شکیت دردناک مقابل آرژانتین آن هم در نپال (در آن سال در این منطقه، جنوبی‌ها به خاطر نفرت دیرینه از اهالی شمال، خود را یک ایتالیایی ندانسته و به تشویق آرژانتین پرداختند) ایتالیای سوم جهان، در یورو ۹۲ راه به جایی نبرد، اما با پائولو به فینال جام جهانی ۹۴ رسید ولی شکستی دیگر باز هم در ضربات پنالتی رقم خورد. جالب آنکه "زولا" با پنالتی هدر داده‌ی یورو ۹۶ باز هم کام مالدینی را تلخ کرد. شکست در ضیافت پنالتی‌های فرانسه ۹۸ و ۲۰ ثانیه‌ی پایانی یورو ۲۰۰۰ و پرش یک آسیایی روی سر افسانه‌ی پیر، تمام تلخ‌کامی‌های مالدینی است، اما چگونه پائولو از محلات قدیمی شهر سر برآورد و تبدیل به چهره‌ای ماندگار شد؟

گذشته‌ی مالدینی

پدر او یعنی "چزاره" بزرگ به خوبی آن دوران را به یاد دارد: «من و همسرم فرزندان زیادی داشتیم که از قضا همگی بسیار شلوغ و پر سر و صدا بودند. در این میان پائولو با آن چشم‌های براق چیز دیگری بود. او به هر وسیله‌ای برای خودتوپ می‌ساخت و وسایل خانه راه گریزی نداشتند. کنترل این جمع یاغی بسیار دشوار بود. فقط یک چیز پائولو را آرام می‌کرد، یکشنبه عصر و برنامه‌ی فوتبال ایتالیا! اولین باری که به طور واضح علاقه‌اش را به فوتبال نشان داد، هنگامی بود که من از گردش روزانه باز می‌گشتم و او معصومانه به من نگاه کرد و گفت: به یوونتوس و "پائولو روسی" علاقمندم! صحبت او مرا خشمگین کرد. در ایتالیا یک توریتنی با یک میلانی سازش نمی‌کند.»

به هر حال پس از طی دوران کودکی علایق پائولوی کوچک متوجه تیم پدرش شد. در ۱۵ سالگی این نوجوان تصمیم قطعی خود را گرفته بود: ترک مدرسه و حضور دی تیم میلان. مادر اون به شدت مخالف این قضیه بود، اما چزاره که می‌دانستپسرش چه پشتکاری دارد، مخالفت نکرد. پائولو به تیم نوجوانان میلان راه یافت. معلم او "لیدهولم" سوئدی بود. سرانجام لحظه‌ی موعود فرا رسید. اندکی از آغاز سال نو گذشته بود. میلان که تازه از سری بازگشته بود، از وجود چند یار اصلی محروم بود. لیدهولم رو به پائولو کرد و گفت: «برای بازی امشب روی تو حساب می‌کنم!» ابتدا پائولوی جوان دست و پای خود را گم کرد، اما پس از مدتی با همان اعتماد به نفس همیشگی به درخواست مربی‌اش جواب مثبت داد. خود او می‌گوید: «کمی اضطاب داشتم. آن زمان میلان مدافعانی چون "باره‌سی" را در اختیار داشت. هزگز تصور نمی‌کردم روزی به عنوان جایگزین او مطح شوم. با این وجود وانمود کردم که تحت تأثیر قرار نگرفته‌ام. قبل از شروع دیدار، لیدهولم دست خود را روی شانه‌های من گذاشت و بزرگ‌ترین نصیحتی که در زندگی‌ام شنیده‌ام، به من گفت: برو بازی خودت را انجام بده و از هیچ چیز نترس!... بازی فوق‌العاده‌ای بود. نمره‌ی قبولی گرفتم. وقتی شب به خانه بازگشتم از شدت خوشحالی تا صبح خوابم نبرد. از آن روز به بعد سعی کردم همیشه عاشق میلان باشم. خوشحالم که هنوز پس از گذراندن ۲۰ سال زندگی با این پیراهن، هر روز به عشق آن از خواب برمی‌خیزم.»

پائولو چه دارد که دیگران فاقد آن هستند ؟ پول زیاد ؟ چهره‌ی جذاب ؟ ارتباطات فوتبالی ؟ هرسه ؟ اما هیچ‌کدام از این‌ها دلایل مورد نظر نیستند. به اعتقاد پائولو، او صادقانه برای تیمش تلاش کرده و مردم این کوشش‌ها را دیده‌اند. پس به این دلیل، این چنین محبوبیت افسانه‌ای بین مردم کسب کرده است. او فلسفه‌ی زندگی خود را اینگونه بیان می‌کند: «کار و تلاش در اولویت اوی من قرار دارد و پس از آن روی حرفه‌ی خود متمرکز می‌شوم.» میلان رویایی دهه‌ی ۹۰، عمده‌ی خاطرات او را تشکیل می‌دهد. بهترین بازی‌های او در سال ۱۹۹۲ رقم خورد. مالدینی نقش یک مدافع چپ را به خوبی ایفا کرد. از آن تیم، "فان باستن" مرد ایده‌آل پائولوست. دیگر بازیکن مورد علاقه‌اش "رودگولیت" بود، کسی که ضربات سرش، مالدینی را دیوانه کرده بود. پائولو داشت کم‌کم به افسانه تبدیل می‌شد.

 دوران پس از بیماری

با آمدن "زاکه رونی"، اختیار عمل مالدینی بیشتر شد. میلان جدید اسکودتو را فتح کرد. این اولین باری بود که مالدینی به عنوان کاپیتان اسکودتو را فتح می‌کرد. "زاکه" به عنوان اینتری اصیل همواره مالدینی را تحسین می‌کرد: «او رهبر تیم من بود. هواداران واقعا او را می‌پرستیدند. افتخار می‌کنم که مربی او بودم.» مالدینی پی در پی قرارداد خود را تمدید می‌کرد. او هرگز سر مبلغ قرارداد چانه نزده، هرچند بیشترین پول را دریافت کرده است.

"جورجیو آرمانی" سال ۱۹۹۴، مالدینی را به تبلیغ آخرین محصولاتش فراخواند، اما ۵ سال بعد تصمیم گرفت به نوع دیگری از این مرد ستایش کند. "آرمانی" گفت: «پائولو زیباترین فرد برای پوشیدن بهترین لباس‌ها است که قبل از آن یک انسان نمونه است. هرگز ندیدم او به خود مغرور شده یا حرکت ناپسندی از خود بروز دهد.»

در آن سال‌ها مالدینی یکی از معدود اخراج‌های دوران فوتبال خود را تجربه کرد. این مرد با چند تزلزل کوچک در نوع بازی، باعث بلند شدن سر و صدای حاشیه‌سازان شد. آن‌ها ادعا می‌کردند "چزاره" و "پائولو" به واسطه‌ی ارتباط خوبی که با مافیای فوتبال دارند، همواره در متن حضور دارند! چندی بعد "روبرتو کاتینی" یکی از مشهورترین ورزشی‌نویسان ایتالیا جوابیه‌ای به این مضمون داد : «اگر مالدینی‌ها مافیایی باشند، پس فوتبال ما تمام دارایی‌های خود را مدیون این دسته است!»

غروب افسانه آغاز می‌شود

به دوره‌ی حاضر می‌رسیم. پائولو بعد از آنکه رکورد بیشترین تعداد بازی ملی در ایتالیا را از آن خود نمود، این افتخار را تا مدت محدود در سطح جهان در اختیار داشت. جام جهانی ۲۰۰۲ آغاز شده بود و کاپیتان قصد داشت در چهارمین جام خود، عنوان قابل توجهی کسب کند. اما به طور واضح از توان درخشش تهی شده بود. بازی مقابل میزبان و اشتباهات داوری تنها بهانه بود، بهانه‌ای که ایتالیایی‌ها را از فکر کردن به اشتباه مالدینی دوست‌داشتنی، فارغ می‌کرد. آن‌ها نمی‌خواستند سقوط قهرمان خود را مشاهده کنند. خبر و تیتر روز بعد، مطبوعات ایتالیا را ترکاند. مالدینی از تیم ملی خداحافظی کرد! التماس و خواهش به سوی او روانه شد، اما همانطور که مالدینی یک بار تصمیم گرفت فوتبالیست شود و بهترین شد، حالا نیز می‌خواست این قضیه را پایان دهد که همینطور هم شد. او راجع به اتخاذ تصمیمش گفت: «احساس کردم توانایی ادامه دادن را ندارم. من عمری در تیم ملی بودم و به افتخار بزرگی نرسیدم، تا کی می‌توانستم تیم ملی را با خود به ذلت ببرم؟» اما کاپیتان در اولدترافورد لیگ قهرمانان را بالای سر برد تا ناکامی تیم ملی را جبران کند. اسکودتو فصل ۲۰۰۴ بار دیگر از آن میلان شد. ژانویه ۲۰۰۵ از راه رسید و مالدینی در بیستمین روز آن ماه، بیستمین سالگرد حضور در میلان را جشن گرفت. نامش مالیدینی است و لقبش مترادف با افتخاری تمام نشدنی. اما سال ۲۰۰۵ سالی بدون افتخار بود. نائب قهرمانی در سری آ به همراه لیگ قهرمانان، فصلی که هیچ دستاوردی برای کاپیتان نداشت.

برد تاریخی یک عاشق

مالدینی دیگر به سبک دوران جوانی میلان را MELOVE نمی‌دانست، اما در یکی از تاریخی‌ترین بردهای دربی میلانو با ۶ گل شاهد خرد شدن همسایه بود. عطش تهاجمی بهترین مدافع چپ فوتبال ایتالیا، سیری ناپذیر بود. مالدینی ادعا می‌کند حتی پس از این پیروزی نیز از خود بیخود نشده است. به طور کلی پائولو علیرغم اینکه آدمی احساساتی است اما در نوع عکس‌العمل‌هایش وسواس به خرج می‌دهد. کمتر کسی خوشحالی مفرط یا ناراحتی شدید پائولو را در چهره‌اش خوانده است. برد فصل ۲۰۰۱ می‌توانست مرهمی بر زخم‌های بی‌پایان مالدینی در رده‌ی ملی باشد. شکست در فینال یورو۲۰۰۰ برای کاپستان تیم ملی بسیار گران تمام شد.

او با یادآوری این خاطرات می‌گوشد: «در آغاز جام کمتر کسی روی موفقیت ایتالیا حساب می‌کرد، اما ما کم‌کم، چهره‌ی یک مدعی را به خود گرفتیم. در بازی نیمه‌نهایی مقابل میزبان، خوش‌شانس بودیم. این بار پنالتی‌ها به دادمان رسید. من پنالتی خود را در حساس‌تررین مقطع از دست دادم، اما خوشبختانه هلند آنقدر خرابکاری کرده بود که خللی به پیروزی ما وارد نشد و به فینال رسیدیم تا دقیقه‌ی ۹۳ پیروز بودیم. برای اولین بار در طول عمر خود قبل از سوت پایان تصور به دست گرفتن جام به سرم افتاد و همین موضوع تاوان سختی به دنبال داشت. در پایان بازی حتی نای بلند شدن از زمین را نداشتم. تصمیم بدتر چند روز بعد گرفته شد که بدترین ضربه بود، اخراج "دینو زوف"! او مربی بزرگی بود. گمان می‌کنم "برلوسکونی" در این امر دخالت داشت. هیچ‌کس به ترکیب یک تیم موفق دست نمی‌زند.»

اگر احساس مالدینی نسبت به "زوف" اینگونه است، پس در مورد پدرش از این شدیدتر خواهد بود. پدر و پسر اواخر فصل ۲۰۰۱ در میلان بار دیگر به هم رسیدند. مالدینی احساس می‌کرد بازیکنان میلان به خاطر او به "چزاره" احترام می‌گذاشتند. او به خاطره‌ای اشاره می‌کند: «هنگامی که "چزاره" مربی تیم ملی بود، بازیکنان در غیاب من او را تمسخر می‌کردند. من متوجه این امر می‌شدم اما به روی خود نمی‌آوردم. تیم سبک، آشکارا مرا آزار می‌داد. احترام هر شخص در وهله‌ی اول باید ناشی از رفتارهای خود او باشد نه عوامل بیرونی.» سرمربی‌گری "چزاره" در میلان دوام زیادی نداشت. مالدینی کم‌کم به فکر خروج از دیدارهای ملی بود، اما تصمیم گرفت جام جهانی ۲۰۰۲ را به عنوان آخرین آزمون ملی خود با موفقیت پشت سر بگذارد، هرچند این رؤیا، سرابی بیش نبود.

 حرف‌های مالدینی

«"دیه‌گو مارادونا" بزرگترین حریفی است که با او روبرو شده‌ام. اصلا او روش خاصی در زمین داشت. نسبت به تمام مهاجمانی که مقابل آن‌ها بازی کردم، او شخصیت عجیبی داشت. هرگز نمی‌شد او را کنترل و یا پیش‌بینی کرد.»

مالدینی درباره‌ی آینده‌ی کاری خود صحبت می‌کند: «از اینکه شهروند دنیای فوتبال هستم خوشحالم. فعلا نمی‌دانم در آینده چه خواهم کرد.»

«در ده سالگی یک تست تمرینی انجام دادم. مربی نوجوانان میلان پرسید: در چه پستی بازی می‌کنی؟، هیچ اطلاعی نداشتم، چون قبلاً در هیچ باشگاهی بازی نکرده بودم. بنابراین خودش مرا در جناح راست قرار داد. اولین بازی‌ام مقابل اودینزه بود. در اودینزه هوا خیلی سرد و تاریک بود. برف زیادی روی زمین نشسته بود. وقتی وارد زمین شدم، حس کردم وارد دنیای بزرگان شده‌ام، حسی که هیچ‌گاه آن را فراموش نمی‌کنم. آن روز ۱۶ سال داشتم و واقعاً یک بچه بودم. اولین توپ را به زیبایی تصاحب کرده و توانستم به دروازه‌بان پاس بدهم. وقتی او توپ را در آغوش گرفت، فقط خدا را شکر کردم. "لیدهولم" (مربی آن زمان تیم) بعد از بازی مرا در آغوش گرفت و گفت: همیشه باید به این فکر کنی که این فقط یک بازی است. این جمله هنوز هم کمک بزرگی برای من است. در ابتدای کارم خیلی‌ها می‌گفتند که فقط چون پسر مالدینی هستم، بازی می‌کنم. به همین جهت سه بار به قدر سخت کار کردم که از این زخم‌زبان‌ها دور شوم و در امان بمانم. پدرم در تیم ملی، مربی بود. دوران سختی بود. تیم ملی را در مطبوعات تا حد یک جمع فامیلی تنزل داده بودند. به خصوص در جام جهانی ۱۹۹۸ در فرانسه، در آن هفته‌ها، مادرم ده سال پیرتر شد، او آن موقع با ما به فرانسه آمده بود. به علاوه بازیکنان علاقه‌ی زیادی دارند که در رختکن در مورد مربی شوخی کنن، اما هر زمان که من وارد آنجا می‌شدم بحث را عوض می‌کردند.»

«بدترین شکستم، شکست یک بر صفر در فینال جام قهرمانان اروپا در سال ۱۹۹۳ در مقابل فولر و مارسی بود. قبل از آن در ده بازی با تنها یک گل خورده پیروز شده و به فینال راه یافته بودیم. آن وقت به عنوان بازنده از زمین خارج شدیم. خیلی دلم می‌خواهد، این خاطره را از ذهنم پاک کنم. من با بازیکنان بزرگی هم‌بازی بوده‌ام. "باره‌سی" بهترین هم‌بازیم بود. او چیزهای زیادی به من آموخت. قبل از همه، اخترام گذاشتن به همه‌ی حریفان. اما زیاد با همدیگر صحبت نکرده‌ایم. هیچ کدام از ما دو نفر زیاد خوش‌صحبت نیستیم. وقتی در زمین فوتبال بودم، فقط به فوتبال فکر می‌کردم. بعد از آن همه چیز تمام می‌شد و دیگر به آن فکر نمی‌کردم. من، همسر، دو پسر، فامیل و دوستانی دارم. فوتبال در خانه یک موضوع کاملاً فرعی است.»

«در ابتدا یک هوادار دو آتشه و تیفوسی یوونتوس بودم. اما آن موقع خیلی، خیلی، خیلی جوان بودم. وقتی به میلان آمدم، این برداشت اشتباهی، گذشته بود. در خارج از ایتالیا هم پیراهن سفید و یبز و مشکی "مونشن‌گلادباخ" دهه‌ی هفتاد واقعاً محسورم می‌کرد. در این بیست و چند سال به اندازه‌ی کافی از تیم‌های بزرگ ایتالیایی و خارجی پیشنهاد داشتم، اما هیچ‌وقت به طور جدی به رفتن فکر نمی‌کردم.

در میلان هرچه که نیاز داشتم وجود داشت. پیشرفت، موفقیت، لذت و خانه‌ام. هیچ‌گاه نمی‌توانستم از میلان بروم. اصلاً دوست ندارم به عنوان مربی کار کنم. پدر مربی بود . من دیده‌ام که این شغل با چه رنج و اضطراب و سختی‌هایی پیوسته است. برای من، بازیکن فوتبال بودن هنوز هم تازگی داد. به عنوان مربی دوباره باید خودم را نشان دهم، مورد بحث و انتقاد و تحت فشار قرار بگیرم. نه، اصلا نمی‌توانم.»

 

اینم چندتا عکس گشنگ  

8kaka22 

 

8kaka22

 

8kaka22

 

8kaka22

 

 

 

 

 

 اینم چندتا wallpaper خوکشل  

 پائولو مالدینی 1

پائولو مالدینی 2

پائولو مالدینی 3

پائولو مالدینی 4

 

آخیش بالاخره تموم شد. بچه‌ها به خدا پدرم در اومد تا اینا رو نوشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. به خدا خیلی سخت بود نوشتن این همه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 15:15  توسط الهه | 
الکساندرو نستا
دوستای خوبم سلام

ممنون از همه‌ی کسایی که توی این مدت بهم سر زدن

و معذرت از اینکه دیر به دیر میام و بهتون سر نمی‌زنم

خب این بار می‌خوام یه بیوگرافی کوچولو از "نستا"ی  بذارم. امیدوارم خوشتون بیاد:

کشور: ایتالیا

تولد: ۱۹ مارس ۱۹۷۶

قد: ۱۸۷ سانتی‌متر

وزن: ۷۹ کیلوگرم

پست: مدافع مرکزی (راست‌پا)

 

8kaka22

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 9:27  توسط الهه | 
فرانچسکو توتی
سلاااااااااااااااااااام

بعد از مدت‌ها سلامممممممممممممم

سلاااااااااااااااااممممممممم به همه‌ی دوستای خوبی که اصلا منو فراموش نکردن !!!!!!!!!!!!!!!!!! (آره خب!)

به دلیل ذیق وقت یه آپ چوچولو می‌ذارم و می‌رم...

این بار یک بیوگرافی مختصر از توتی:

کشور: ایتالیا

تولد: ۲۷ سپتامبر ۱۹۷۶

قد: ۱۸۰ سانتی‌متر

وزن: ۸۰ کیلوگرم

پست: هافبک مهاجم (راست پا)

 

بچه‌ها نظر یادتون نره ...خوشحال می‌شم... ایام به کامتون... بابای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:53  توسط الهه |